السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

201

تفسير الميزان ( فارسي )

فرموده : * ( ( فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ) ) * ، و در آنجا فرموده ( فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى ) ، و شقاء به معناى تعب است ، هم چنان كه خود قرآن آن را تفسير نموده ، و تفصيل داده به اينكه ( إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها ، وَلا تَعْرى ، وَأَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَلا تَضْحى ) ، « 1 » الخ كه ترجمه اش گذشت از اينجا به خوبى روشن مىگردد كه و بال ظلم نامبرده همان واقع شدن در تعب زندگى در دنيا ، از گرسنگى ، و تشنگى ، و عريانى ، و خستگى بوده ، و بنا بر اين ظلم آدم و همسرش ، ظلم بنفس خود بوده ، نه نافرمانى خدا ، چون اصطلاحا وقتى اين كلمه گفته مىشود ، معصيت و نافرمانى و ظلم بخداى سبحان بذهن مىرسد . در نتيجه اين نيز روشن مىگردد ، كه پس نهى نامبرده يعنى ( نزديك اين درخت مشويد ) نهى تنزيهى ، و ارشادى ، و خلاصه خيرخواهانه بوده ، نه نهى مولوى ، كه تا نافرمانيش عذاب داشته باشد ، ( مثل اينكه شما به فرزند خود بگويى ) پا برهنه راه مرو ، چون ممكن است ميخ پاى تو را سوراخ كند ) ، و مخالفت چنين نهيى را معصيت نميگويند . پس آدم و همسرش بنفس خود ظلم كردند ، و خود را از بهشت محروم ساختند ، نه اينكه نافرمانى خدا را كرده ، و باصطلاح گناهى مرتكب شده باشند . از اين هم كه بگذريم ، اگر نهى خدا ، تكليفى و مولوى بود ، بايد بعد از آنكه مرتكبش توبه كرد ، و توبه اش قبول هم شد ، كيفرش نيز برداشته شود ، و ما مىبينيم در مورد آدم اين كيفر برداشته نشد ، چون توبه كردند ، و توبه شان هم قبول شد ، ولى به بهشت برنگشتند ، و وضعى را كه در آنجا داشتند بدست نياوردند ، و اگر نهى و تكليف خدا ارشادى نبود ، بايد غير از اثر وضعى و تكوينى ، اثر ديگرى شرعى نداشته باشد ، چون توبه اثر شرعى گناه را از بين مىبرد ، و بايد در مورد آدم و همسرش نيز اثر شرعى گناه را از بين مىبرد ، و دوباره به بهشت بر مىگشتند ، و مقام قرب را بدست مىآوردند ، ولى نياوردند ، پس مىفهميم كه نهى خدا مولوى نبوده ، تنها ارشاد آدم ، و خير خواهى او بوده ، و انشاء اللَّه بعدا تتمه اى براى اين بحث خواهد آمد . * ( ( فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ ) ) * الخ ، ظاهر از اين جمله ، مانند نظائرش ، اين است كه شيطان آدم را گول زد ، و هر چند كه اين عبارت بيش از اين دلالت ندارد ، كه گول زدن آدمش مانند گول زدن ما فرزندان آدم از راه القاء وسوسه در قلب بوده ، بدون اينكه خودش را به طرف نشان دهد ، هم چنان كه ما را هم گول مىزند ، و ما تا كنون خود او را نديده‌ايم . لكن از امثال آيه : ( فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ ) ، كه خداوند با كلمه ( هذا

--> 1 - سوره طه آيه 119